بنام هستی بخش بی همتا .. خداوند مهربان .. او که همه ی امیدم تنها اوست .. پس ای همه ی امیدم .. لحظه ای مرا به حال خود وامگذار که براستی آن , هنگام سقوط و نابودیم خواهد بود ...
شاید وقت اطمینان است !!...
اطمینان به آن یگانه آفریدگار هستی ...
شاید باید از فرای همه ی تصمیم ها و تردید ها ، دستان کسی را دید ، که همه ی هستی را با حکمت و معرفت خویش رقم میزند .. دستانی پر مهر ، که گرمابخش بازوان خسته ی هر درمانده ای ست .. چه چاره ای ، کارسازتر از یاری یاور چاره سازی همچون او .. او که یاریش ، هر که را یارای پیمودن نباشد ، بس است ...
درد دل با مردمان نگویم .. چه باک .. چه باک مرا ، که همچون او خدایی دارم .. او که ترد نکند بنده ای را ، هر چند که بنده اش ترد کرده باشد ، او را ...

می خواهم قطعه شعری بنویسم .. شعری از داد درد ایام .. اما چه داد از چه دردی .. نمی خواهم حتی در این احوال هم ، آنچه خدایم ارزانیم داشته را ، ناخواستنی بخوانم .. ای دل .. کدام منصف را دیده ای ، که تهفه ی عزیزی همچون او را ، عیب جو باشد .. سپاس گذار آنهمه لطفی هستم که خدای عزیزم ارزانیم داشته ...
آری .. شاید وقت اطمینان است !!...
اطمینان به آن یگانه آفریدگار هستی ...
او که حکم دارم ، مزد اطمینانم را ، از پیش بر جانم حواله کرده !!!...
بارالها ، از آزمایشت میترسم .. بارالها ، ادعا نمیکنم ، تنها دعا میکنم !!
محبوب من !.. همه ی تصمیم ها و تردیدهایم ، زنجیروار ، پیوند خورده به وجود توست .. وجودی که بی حضورش ، حتی میوه ی تصمیم هایم را نمی خواهم ...
... به امید عشقی همیشه بهاری ...

