به نام آفریننده ی هستی .. خداوند حکیم و دانا
گاهی شده که ترس از غیر خدا بجای ترس از خداوند بزرگ و توانا ، در جان و دل ما جای خوش کرده !!.. کمتر کسی می تواند خود را منصف دانسته و ادعا کند که هیچ گاه این واقعیت در مورد او روا نبوده !!.. آری .. هر کدام از ما ، کم یا بیش ، طعم تلخ این واقعیت را چشیده ایم ...

این من کمترین نیز بارها و بارها ، دست و پنجه ای با این واقعیت نرم کرده ام و سایه ی سنگین آن را بر بوستان ذهن و جانم حس کرده ام .. شرمنده ی خداوندم هستم که از الطاف نعمات او بهره ها برده و می برم ، و بجای طاعت و ترس از او ، ترس و طاعت غیر او را در دل جاودان می دارم !!.. گاهی لحظه ای تامل در مورد اینکه واقعا چقدر ، مشمول این حقیقت تلخ هستم ، آماری شگفت انگیز بدستم می دهد که جز آزرم و شرمساری برایم نمی ماند .. آری .. چندین برابر .. شاید در تمام عمرم نتوانستم درصد کمی از آن لحظه های بی شماری را که تن به غیرش داده ام را به خداوندگارم تن در دهم .. براستی آیا جایی جز خجلت و شرمندگی می ماند ؟!!...
دقایقی پیش که ناگهان ایده ی نگاشتن پیرامون این موضوع به ذهنم خطور کرد ، چنین تحلیلی را در ذهن ، درباره اش مرور کردم !!.. تحلیلی که البته با توجه به نگاهم به این موضوع صورت گرفته .. و نگاهی که البته با توجه به جنبه هایی از ترس ( از غیر خداوند ) که در جانم راه دارد بدست می آید .. پس شاید هر کس ، با انواعی متفاوت از این ترس ، دست و پنجه نرم کند !!.. با خود گفتم ..."
من می ترسم ، چون ایمانم به خداوند توانا کافی نیست !!..
من می ترسم ، چون خداوند را توانای مطلق نمی دانم !!..
من می ترسم ، چون خود را در محضر پروردگار دانا حس نمی کنم !!..
و من می ترسم ، چون آن می کنم که خداوند حکیم ، مرا از انجامش باز داشته !..."
با خود گفتم ..." در نهان کاری می کنم که در آشکار وانمود به زشت بودنش می کنم !!.. و در پنهان آن هستم که در پیدا ، آن نیستم ..."

در این تحلیل ذهنی خود ، راه های چاره ای را نیز تصور کردم .. آری .. چاره اینکه باید ، در نهانم چنان باشم که خدای حاضر ، پسندش آید .. و در آشکارم چنین باشم که خدای ناظر ، رضایش باشد ...
شاید ، تمرینی بیشتر ، مرا باید !!!

خدا رو چه دیدی ، شاید ، فردامون باشه بهشت
به امید عشقی همیشه بهاری
درد دلی مردانه :
در جملات پایانی متن بود که قلمم دیگر ننوشت !!.. تعجب کردم .. خودکاری بود که خوب می نوشت ولی آنگاه که به جمله های جسورانه ام که در مود خود در ذهن داشتم و برای اعترافی سخت در اینجا آماده کرده بودم رسید ، رنگ خود باخت !!.. تا قلمی دگر برای نوشتن در آن تاریکی نیمه شب بیابم ، آنچه در ذهن داشتنم پرگشود و رفت !!..
آیا تصادفی ست ؟!!.. یا شاید خداوندست که حتی با قلم خودم با من صحبت می کند .. آری .. بارها گفته و باز هم می گوید ..
می گوید که " هر آنچه هستی باز آی .. همانا من پوشاننده ی عیوب و گناهام " !!.. شاید خداوندست که با من می گوید .. می گوید : " همین که در درونت ، خود را شکستی کافی ست .. همین که با غیر در جانت جنگیدی و این ، فهمیدی کافی ست .. همین که در حضور خدایت اعتراف کردی کاقی ست .. و بخاطر بسپار .. که این منم .. که نیست غیر من .. که همانا پوشاننده ی عیوب و گناهانم ........ "
آری .. این خدای من است .. چگونه این همه ببینم و چشمانم از خوبی های بی شمارش ، تر نگردد ...
نگاشته شده در دوشنبه ۱۴/۵/۸۷ ساعت ۲:۰۰ بامداد
بنام خداوند دانای حکیم .. او که اول است و آخر ..
او که یگانه رقم زننده ی هستی ست
مدتی هست که برای چند ساعتی تحول و زیبا بینی ، تماشای چندین باره ی اثری نمایشی از انسانی شبیه خودم را بر میگزینم .. اثری که همگان به آن فیلم می گویند .. در کشور ما بیشتر از آثار خوب فیلم ها و بویژه فیلم های خارجی ، از آثار بدشان سخن گفته شده و می شود ولی یافت می شود در میان این آثار ، فیلم هایی که به واقع جای تامل بسیار برای بینندگان باقی می گذارند !!...

فیلم من .. فیلمی ست بنام " بروس قادر :: Bruce Almighty " که بواقع بسیار خوب ، ظریف و زیبا ساخته شده .. معانی بیشمار این فیلم در پس داستانی ساده و روزمره نهفته شده که در ابتده ما را با یک اثر معمولی مواجه می کند .. حضوری بازیگری طناز همچون " جیم کری :: Jim Carrey " شاید در نگاه اول جلوه ای غیر جدی به اثر ببخشد ولی با پیش رفتن فیلم بیننده ی آگاه تصمیم می گیرد که به جیم در نقش جدید بپیوندد و او را در مسیرش همراهی کند !!...
تقریبا بسادگی می توان فهمید که این فیلم در مورد موضوع بزرگی همچون ارتباط با خدا سخن می گوید و آنهم از دریچه ای بسیار بسیار قابل فهم که حضور " جیم کــــــری " به عنوان بازیگر نقش اول خود ، گواهی بر درستی این بیان است !!...
بروس ("جیم کری") خبرنگاری ست شکست خورده که تقریبا در حال عادت کردن به این اوضاع است .. سرانجام شکست های پی در پی کار خود را کرده و حکم اخراج او بدستش می رسد و آنگاه این شکست خوده ی بزرگ است و این جهان نامهربان که خدایی دارد که هر چه بدبیاری را برای او پیش می آورد .. البته ادامه ی داستان که بسیار بسیار زیبا و جالب است و البته شیرینی داستان در قسمت پایانی اش نهفته شده که هر بیننده ای را به اوج می رساند ...



شاید در فرهنگ ما جای چنین آثاری کاملا خالی ست .. ببینید که چند انسان از فرهنگ و ملتی متفاوت که حتی بعضی از ما ، آنها را کافر می خوانیم ، چگونه با یک اثر نمایشی بظاهر ساده ، چنین مفاهیم بلندی را منتقل می کنند .. انتقالی که بدون هیچ تـــعــــصـب و زیـــــاده روی و تنها با استفاده از یک تــمـثــیــــل ساده بـــیـــــان می شوند !!...

آیا باید بخاطر تاپ غیر اسلامی " جنیفر آنیستون :: Jennifer Aniston " که بر آمدگی های بدنش را نمایان می کند و یا صحنه ی کوتاه معاشقه ی بیشتر خنده دار او و بروس (" جیم کری") ، خود را از درک مفاهیم بلند پشت پرده ی چنین آثاری محروم کنیم ؟؟!!...

امیدوارم این فیلم رو تجربه کنید !!!
خدا رو چه دیدی ، شاید ، فردامون باشه بهشت
به امید عشقی همیشه بهاری


