به نام خدای خالق عشق
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد .....
دوستان و همراهان عزیز به دلیل نام نویسی این بلاگ در یک جشنواره وبلاگ نویسی ناگزیرم مطالبی که رنگ و بویی شخصی دارند را با اندک تغییراتی در وبلاگ به نمایش بگزارم .
بزودی با دل نوشته هایی پر بارتر باز خواهم گشت .....
به امید عشق ...
به نام آفریدگار عشق
سلامی به گرمی نفس عاشق به وجود سبز عشق .. عشقی که وجود سبزش گرمابخش جانم است ..به راستی این دل چه بهانه ی زیبایی را برای گلایه از روزگار برگزیده .. روزگار .. نه .. چرا سنت شکنی نکنم .. دل گر از روزگار می نالد ، طلب یار دارد .. ولی من به کدامین بهانه از روزگار بنالم .. چگونه روزگاری را مقصر بدانم که خود آنرا رغم میزنم .. چگونه داشته هایم را نخواهم ، حال آنکه خودخواسته بدستشان آوردم .. آیا بجز این است که هرآنچه امروز بر من می گذرد همان بوده که دیروز می خواستم .. پس امروز را دریاب تا فردا را خواستنی یابی ....
گوش کن! .. بشنو! .. آری این عشق است که همزبانی می کند .. عشق است که میگوید .. آری .. چه میگوید .. می شنوم .. چه آشناست .. گویی بارها وجودی ، در گوشهایم نجوا کرده ........
" خواستن ، تنها فاصله ی بین داشتن و نداشتن است "
آری .. این عشق است که زبان به اعتراف گشوده و راز رسیدن فاش می کند .. تصور کن .. به راستی مگر نه این که وجود من است که جهانم را می سازد .. مگر نه این که وجود من است ، برترین نشانه های خداوند در جهان .. مگر نه این که وجود من است منشا قدرت در جهانم .. مگر نه این که وجود من است ، آغاز هر رویداد .. مگر نه این که ،
وجود من است سر چشمه ی هر آنچه در جهانم هست و نیست

پس نعره می کشم .. با صدایی بس رسا میگویم :
من می خواهم .. من او را می خواهم .. من از این جهان ــــــ را می خواهم .. آری .. اکنون در برابر اراده ام جلوداری نمی یابم .. گویی جهان رام شده ی خواست من است ..
پس ای جهان بدان که
این خواست ، خواستنی ترین خواسته ای ست که خواسته ام
به امید عشق ...
(با اندکی ویرایش بمناسبت آماده سازی بلاگ برای جشنواره وبلاگ نویسی)
.. پناهم باش ..
بنام پروردگار مهربان .. خدای زمین و آسمان .. و .. یگانه پناه بی پناهان
******
بدنبال پاسخی از برای انبوه تردیدها میگردم و میگردم .. تردیدهایی که در جانم لانه می کنند .. کیست که پاسخی آرام بخش جان دهد مرا .. کیست که جان از تردیدهای جانم بستاند .. کیست که پناهی دهد جانم را ....
گشتم و میگردم .. نیافتم و نمی یابم جز خدایم .. نیست .. نیست جز خدایم پناهی ، جانم را .. نیست .. نیست جز خدایم تسکینی ، افکارم را .... آری .. تسکین از برای افکار طلب دارم .. داد از درد تلاطم افکار .. افکاری که جان آزارند ..
پروردگارا .. پناه ده این بی پناه را که جز پناه گاهت نمیابد دگر پناهی .. تا وجودم ، حتی قدر یک نفس بیآساید ..

چشم امید به تو داشتن چه زیباست .. آیا به راستی این افتخارم نیست که یگانه پناهی چنین بزرگ دارم !!؟...
..... کاش من هم ـــــ ـ ــــ ــــ را داشتم .....
(با اندکی ویرایش بمناسبت آماده سازی بلاگ برای جشنواره وبلاگ نویسی)


