نامه ای به خود
( و این بود ، آغاز فصلی جدید برای من )
چند صباحی ست که حس فراغت تمام وجودم را فراگرفته .. رهایی از بند محبت های دروغین .. وجود چرکین این اسباب بازی ها ، کمکمک در حال فراگیری تمام وجودم بود .. اما این خدایم بود که مرا همچون کبوتری از قفس رهانید و دوباره مجال درک حس شیرین پرواز را به منه محبوس ، ارزانی داشت .. منی که روزگاری چند ، عالم را اندرون قفس می پنداشتم و طعم پرواز را به باد فراموشی سپرده بودم .. سپاس تو را ای مهربانترین .....
کنون که این نامه می نویسم ، تعلق به هیچ قفسی ندارم .. بله ... چند روزی ست که بالهای نحیفم جان دوباره می گیرند ... چند روزی ست که یاد قفس به فراموشی می سپارم ... چند روزی ست که احساس می کنم ..... به امید پرواز !!...
چه زیباست ، رهایی از بند هوس و پرواز با بالهای رنگین عشق
و چه زیباست محیا شدن برای دوست ..
برای تو .. ای آهوی زیبایم
این متن ، بزرگترین و گرانبهاترین دست نویس من تا کنون زندگانی ام بوده که برایم یاد آور روزهای سخت آزمون الهی ست که منجر به آغاز فصلی نو در هستی ام شد !!!!
بنام یگانه پروردگار مهربان
خدایا .. عشق من پاکه .. درسته عشقی از خاکه
برای تو می نویسم .. تویی که در یاد منی .. تویی که در جان منی
صبا , به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان , تو داده ای ما را

آرزو دارم تو را ای آهوی زیبایم .. آرزو ….. لحظه های شیرین را با تو تصور میکنم .. تصور ….. بله .. خیال خود را با یاد تو میپرورانم تا ذهن و جانم با یاد تو انس گیرند .. تا قدرت وجودم جهان هستی را نیز با من همراه کند .. تا ابر و باد و ماه و خورشید نیز همراهیم کنند … تا همه همان بخواهند که …………. اما نه .. همان بخواهند که خدایم می خواهد .
مطلبی نوشته بودم چندی قبل . اسراف محبت . این عنوانش بود .. یادمه این مطلب چنان به جانم گوارا آمد که بی هیچ بهانه ای اینجا گذاشتمش .. یادمه چنان بر دلم نشست که تصمیم به تغییر گرفتم .. تصمیم به ….…. همانا پس از هر سختی ,آسانی در راه است …. اینو خدا میگه .. پس به یگانه پناهگاه بی پناهان پناه می برم ..
من غم تو را با خود ندارم .. وجودت حتی در یادم سراسر
شور و سرمستی ست ...
این مطلب رو جایی دیدم و حیفم امد نزارم اینجا
آيا تاكنون فكر كردهايد شخصيتهاي نامآور دنيا كه همه آنها را ميشناسند و اغلب از ثروتمندترينهاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسياري از آنها شغلهايي داشتند كه هيچ ارتباطي با حرفه كنونيشان نداشت و بعضي ديگر به كارهايي آنچنان ابتدايي ميپرداختند كه برخي از ما انسانهاي گمنام و معمولي، انجام آن را دون شان خود ميدانيم.
ادامه مطلب

