تبليغاتX
... حرف من ... حرف تو ... حرف ما ...
 
 
ازدواج ... ازدواج ... ازدواج
 
 
ازدواج
 
 
از آنجا كه امر ازدواج يكي از مهمترين اصول اجتماعي ، همچنين تشكيل خانواده يكي از مهمترين و
بنيادين ترين ساختارهاي اجتماعي ميباشد .
و همانطور كه ميدانيد حضور يك پسر مجرد ( عذب؟ يا عزب ؟)‌در ميان جمعي براي آن جمع موجبات
معصيت را فراهم ميدارد ، لذا اينجانب  كه هميشه حسن نيت و صداقتم را
در خدمت به اهالي محترم  حرف مردانه ثابت كرده ام از همين تريبون رسمي اعلام ميكنم كه
 
*.*.*من اصلا قصد ازدواج ندارم*.*.*
 
منتها ديگه خيلي اصرار ميكنيد .... چي بگم ؟ رشد قارچي آمار طلاق و رشد منفي ازدواج در جامعه
ما ، همچنين عدم تناسب تعداد دختران نسبت به پسران ( يعني به ازاي هر پسر پنج دختر ) بنده از
جان گذشتگي ميكنم ، تن به ازدواج ميدهم !

ادامه دارد... 


ادامه مطلب
حرفی مردانه از هادی در شنبه 1386/02/22 ساعت 1:50 | لينک ثابت |
 
ما چقدريم؟!
 
 
وای خدای من .. بعضی وقت ها هست که آدم تا بزرگتر از خودشو نبینه نمی تونه کوچیکیه خودشو درک کنه ...
تو یه نوشته ای که به نقل از پیامبر اسلام بود خوندم :
 
« اگر علم و دانش بشری رو ۲۷ حرف فرض کنیم بشر تا زمان ظهور حضرت مهدی فقط ۲ حرفش رو کشف می کنه و پس از ظهور اون حضرت ۲۵ حرف دیگش رو
کشف خواهد کرد »
 
( اگه دقیق ننوشتم عذر منو بپذیرید .. اصل جمله رو بخاطر نیاوردم  )
 
خالا تصور کنین علم دانش فعلی بشر چقدر تو کشف حقیقت و ماهیت هستی موفق بوده ....
 
 
اين تصاوير رو نگاه کنيد »»»»»»
 
 
 
واااااااای
حالا چه احساسي دارين؟

به نظرتون ما چقدريم؟!
 
 
حرفی مردانه از هادی در سه شنبه 1386/02/18 ساعت 0:50 | لينک ثابت |
 
دنیای مدرن و ساعتهاي واقعاً مزاحم!
 
 
 
بدون شک هیچ چیز لذت بخش تر از خواب بعد از خاموش کردن ساعتی که در حال زنگ زدن است نیست.
و دنیای مدرن هم انگار کل تلاشش را بسیج کرده که ما را از لذت های والا، محروم کند!
 
 
 
 
این ساعت لعنتی از بالای سقف بر روی تخت شما آویزان می شود و به موقع زنگ می زند. کافی است یک دست به آن بزنید تا زنگ اش و چراغ اش خاموش شود ولی چند لحظه بعد زنگ و نور دوباره شروع خواهد شد ولی این بار ساعت کمی بالاتر رفته است ! هربار که خاموش اش کنید کمی بالاتر می رود و دوباره زنگ می زند !
این یکی یک پازل (جورچین) چهار قطعه ای در بالایش دارد که همینکه ساعت شروع به زنگ زدن کند به هوا پرت می شوند و در اتاق پراکنده ! حالا برای قطع زنگ لعنتی باید این چهار تا را پیدا کنید و دوباره سرجای خودشان قرارشان دهید.
وای وای ! اولا که هر وقت ازش ساعت را بپرسید، جواب می دهد. بعد هم که موقع بیدار شدن شد، اول به شما می گوید «آفتاب دمیده‌! بیدار شو عزیزم» ولی وقتی بیدار نشدید عربده می زند که «دستت رو از گوشت ور دار ! بیدار شو !» و در این مرحله تنها خاموش کردن اش این است که بسیار محکم و با خشونت، گلوی ساعت را بگیرید و فشار بدهید.
خدا به خیر کنه ! این ساعت مجهز است به یک صدای ۹۵ دسی بلی (!!!) و یک نورافکن بسیار قوی و یک صفحه لرزاننده که می توانید آن را در تختتان کار بگذارید.
موقع زنگ که بشود راه می افتد ! اول از پاتختی یا قفسه پایین می پرد و بعد می چرخد و فرار می کند. اگر هم بلند شوید و دستگیرش کنید آنقدر می لرزد که نتوانید دگمه خاموش را به راحتی پیدا کنید.
یک حشره / هلیکوپتر لعنتی بیدار کننده. موقع زنگ زدن از قفس فرار می کند و به پرواز در می آید. باید بلند شوید و با ورجه وورجه مثل یک پشه مزاحم بگیریدش و دوباره در قفسش بگذارید.
صبح تخم می گذارد و تا تخم ها را از زمین جمع نکنید و در دهانش نگذارید، قد قدش را متوقف نمی کند.
نارنجک صوتی ! در اصل یک ساعت نیست بلکه یک بیدار کننده است. ضامن را می کشید و پرتش می کنید در اتاق یا تخت کسی که خوابیده و باید بیدار شود. بعد از ده ثانیه صدای بسیار ناهنجاری را شروع می کند که می تواند روی بسیار بلند تنظیم شود. مشکل اصلی اینجاست که برای خاموش کردنش هم طرف حتما باید بلند شود و شما را پیدا کند تا ضامن را دوباره در نارنجک فرو کنید.
و اینهم گل سر سبد ساعت های لعنتی. موقع خوابیدن دگمه زنگ زدن برای فردا را فشار می دهید. ساعت بی سر و صدا راه می افتد، از پاتختی پایین می آید و آنقدر راه می رود تا در یک گوشه از اتاق مخفی شود. صبح که شد برای پیدا و خاموش کردن اش باید از تخت بیرون بیایید. هنر ساعت اینجا است که هر روز یک جای جدید و متفاوت با قبل برای مخفی شدن پیدا می کند.

بهترین هدیه شما به من نظرتون در مورد کلیت بلاگمه ...

برگرفته از Marshall-Modern

نویسنده :  Iman M.a

حرفی مردانه از هادی در چهارشنبه 1386/02/12 ساعت 1:36 | لينک ثابت |

بنام یگانه هستی بخش مهربان

در اوج حسرت و درد برای تو می نویسم برای تویی که .....

 

آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم          تا فدای چشای مثله بهار تو کنم

می درخشی مثل یه تیکه جواهر تویه جمع     من میترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم

من مثه شبای بی ستاره سرد و خالیم      خوب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم

تو مثه قصه پر از خاطره هستی نمی خوام         منه بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم

مثه دریا بی قراری نمی تونی بمونی       من چرا مثله یه برکه موندگارت بکنم

حتما در مورد کلیت بلاگم نظر بدید ... بدون نظر نمی ذارم خارج بشین

حرفی مردانه از هادی در دوشنبه 1386/02/03 ساعت 23:40 | لينک ثابت |
 

Submit Your Site To Over 50 Search Engines TODAY!

Submit Your Site for FREE!

URL

Email

Title

Keywords: