تبليغاتX
... حرف من ... حرف تو ... حرف ما ...

 

به نام آفریننده ی هستی .. خداوند حکیم و دانا

 

گاهی شده که ترس از غیر خدا بجای ترس از خداوند بزرگ و توانا ، در جان و دل ما جای خوش کرده !!.. کمتر کسی می تواند خود را منصف دانسته و ادعا کند که هیچ گاه این واقعیت در مورد او روا نبوده !!.. آری .. هر کدام از ما ، کم یا بیش ، طعم تلخ این واقعیت را چشیده ایم ...

 

ترس از غیر خدا

 

این من کمترین نیز بارها و بارها ، دست و پنجه ای با این واقعیت نرم کرده ام و سایه ی سنگین آن را بر بوستان ذهن و جانم حس کرده ام .. شرمنده ی خداوندم هستم که از الطاف نعمات او بهره ها برده و می برم ، و بجای طاعت و ترس از او ، ترس و طاعت غیر او را در دل جاودان می دارم !!.. گاهی لحظه ای تامل در مورد اینکه واقعا چقدر ، مشمول این حقیقت تلخ هستم ، آماری شگفت انگیز بدستم می دهد که جز آزرم و شرمساری برایم نمی ماند .. آری .. چندین برابر .. شاید در تمام عمرم نتوانستم درصد کمی از آن لحظه های بی شماری را که تن به غیرش داده ام را به خداوندگارم تن در دهم .. براستی آیا جایی جز خجلت و شرمندگی می ماند ؟!!...

دقایقی پیش که ناگهان ایده ی نگاشتن پیرامون این موضوع به ذهنم خطور کرد ، چنین تحلیلی را در ذهن ، درباره اش مرور کردم !!.. تحلیلی که البته با توجه به نگاهم به این موضوع صورت گرفته .. و نگاهی که البته با توجه به جنبه هایی از ترس ( از غیر خداوند ) که در جانم راه دارد بدست می آید .. پس شاید هر کس ، با انواعی متفاوت از این ترس ، دست و پنجه نرم کند !!.. با خود گفتم ..."

من می ترسم ، چون ایمانم به خداوند توانا کافی نیست !!..

          من می ترسم ، چون خداوند را توانای مطلق نمی دانم !!..

          من می ترسم ، چون خود را در محضر پروردگار دانا حس نمی کنم !!..

و من می ترسم ، چون آن می کنم که خداوند حکیم ، مرا از انجامش باز داشته !..."

با خود گفتم ..." در نهان کاری می کنم که در آشکار وانمود به زشت بودنش می کنم !!.. و در پنهان آن هستم که در پیدا ، آن نیستم ..."

 

نه .. بگو نه

 

در این تحلیل ذهنی خود ، راه های چاره ای را نیز تصور کردم .. آری .. چاره اینکه باید ، در نهانم چنان باشم که خدای حاضر ، پسندش آید .. و در آشکارم چنین باشم که خدای ناظر ، رضایش باشد ...

شاید ، تمرینی بیشتر ، مرا باید !!!

 

تمرینی بیشتر مرا باید

 

خدا رو چه دیدی ، شاید ، فردامون باشه بهشت

به امید عشقی همیشه بهاری

 

درد دلی مردانه :

در جملات پایانی متن بود که قلمم دیگر ننوشت !!.. تعجب کردم .. خودکاری بود که خوب می نوشت ولی آنگاه که به جمله های جسورانه ام که در مود خود در ذهن داشتم و برای اعترافی سخت در اینجا آماده کرده بودم رسید ، رنگ خود باخت !!.. تا قلمی دگر برای نوشتن در آن تاریکی نیمه شب بیابم ، آنچه در ذهن داشتنم پرگشود و رفت !!..

آیا تصادفی ست ؟!!.. یا شاید خداوندست که حتی با قلم خودم با من صحبت می کند .. آری .. بارها گفته و باز هم می گوید ..

می گوید که " هر آنچه هستی باز آی  .. همانا من پوشاننده ی عیوب و گناهام " !!.. شاید خداوندست که با من می گوید .. می گوید : " همین که در درونت ، خود را شکستی کافی ست .. همین که با غیر در جانت جنگیدی و این ، فهمیدی کافی ست .. همین که در حضور خدایت اعتراف کردی کاقی ست .. و بخاطر بسپار .. که این منم .. که نیست غیر من .. که همانا پوشاننده ی عیوب و گناهانم ........ " 

آری .. این خدای من است .. چگونه این همه ببینم و چشمانم از خوبی های بی شمارش ، تر نگردد ...

نگاشته شده در  دوشنبه ۱۴/۵/۸۷  ساعت ۲:۰۰ بامداد 

حرفی مردانه از هادی در چهارشنبه 1387/05/16 ساعت 1:28 | لينک ثابت |

 

بنام خداوند دانای حکیم .. او که اول است و آخر ..

او که یگانه رقم زننده ی هستی ست

 

مدتی هست که برای چند ساعتی تحول و زیبا بینی ، تماشای چندین باره ی اثری نمایشی از انسانی شبیه خودم را بر میگزینم .. اثری که همگان به آن فیلم می گویند .. در کشور ما بیشتر از آثار خوب فیلم ها و بویژه فیلم های خارجی ، از آثار بدشان سخن گفته شده و می شود ولی یافت می شود در میان این آثار ، فیلم هایی که به واقع جای تامل بسیار برای بینندگان باقی می گذارند !!...

بروس قادر

فیلم من .. فیلمی ست بنام  " بروس قادر :: Bruce Almighty " که بواقع بسیار خوب ، ظریف و زیبا ساخته شده .. معانی بیشمار این فیلم در پس داستانی ساده و روزمره نهفته شده که در ابتده ما را با یک اثر معمولی مواجه می کند .. حضوری بازیگری طناز همچون " جیم کری :: Jim Carrey " شاید در نگاه اول جلوه ای غیر جدی به اثر ببخشد ولی با پیش رفتن فیلم بیننده ی آگاه تصمیم می گیرد که به جیم در نقش جدید بپیوندد و او را در مسیرش همراهی کند !!...

تقریبا بسادگی می توان فهمید که این فیلم در مورد موضوع بزرگی همچون ارتباط با خدا سخن می گوید و آنهم از دریچه ای بسیار بسیار قابل فهم که حضور " جیم کــــــری " به عنوان بازیگر نقش اول خود ، گواهی بر درستی این بیان است !!...

بروس ("جیم کری") خبرنگاری ست شکست خورده که تقریبا در حال عادت کردن به این اوضاع است .. سرانجام شکست های پی در پی کار خود را کرده و حکم اخراج او بدستش می رسد و آنگاه این شکست خوده ی بزرگ است و این جهان نامهربان که خدایی دارد که هر چه بدبیاری را برای او پیش می آورد .. البته ادامه ی داستان که بسیار بسیار زیبا و جالب است و البته شیرینی داستان در قسمت پایانی اش نهفته شده که هر بیننده ای را به اوج می رساند ...

مورگان فریمن

شاید در فرهنگ ما جای چنین آثاری کاملا خالی ست .. ببینید که چند انسان از فرهنگ و ملتی متفاوت که حتی بعضی از ما ، آنها را کافر می خوانیم ، چگونه با یک اثر نمایشی بظاهر ساده ، چنین مفاهیم بلندی را منتقل می کنند .. انتقالی که بدون هیچ تـــعــــصـب و زیـــــاده روی و تنها با استفاده از یک تــمـثــیــــل ساده بـــیـــــان می شوند !!...

جنیفر آنیستون

آیا باید بخاطر تاپ غیر اسلامی " جنیفر آنیستون :: Jennifer Aniston " که بر آمدگی های بدنش را نمایان می کند و یا صحنه ی کوتاه معاشقه ی بیشتر خنده دار او و بروس (" جیم کری") ، خود را از درک مفاهیم بلند پشت پرده ی چنین آثاری محروم کنیم ؟؟!!...

بروس توانا (قادر)

امیدوارم این فیلم رو تجربه کنید !!!

 

خدا رو چه دیدی ، شاید ، فردامون باشه بهشت

به امید عشقی همیشه بهاری

 

حرفی مردانه از هادی در دوشنبه 1387/05/07 ساعت 17:51 | لينک ثابت |

 

بنام یگانه هستی بخش هستی

 

امـروز ، ۹ / ۴ / ۸۷ روز مــیــلاد تــن خــودم رو به

خــــودم و جــهان هـستــی تبـــریـک میگم

روز میلاد تن من

براستی که این جهان چنین روزی را فراموش نخواهد کرد چون هرچه شگفت انگیز را پس از آن تجربه نمود !!!!

 

دوستان و همراهان خوبم .. این روزها بسیار بیشتر از هر زمانی نیازمند دعای خیر شما هستم .. آزمونی بزرگ در پیش دارم که جز با یاری خداوند بزرگ ، توان سربلندی در آن را نخواهم داشت !!

 

خدا رو چه دیدی ، شاید ، فردامون باشه بهشت

به امید عشقی همیشه بهاری

 

حرفی مردانه از هادی در یکشنبه 1387/04/09 ساعت 12:51 | لينک ثابت

 

بنام پروردگار خوبی ها .. خداوند بزرگ و مهربان که فراوان کاستی های بندگانش را به بزرگی و وسعت خود می بخشد .. چگونه از پس قدردانی فراوان الطاف و رحماتت برآیم ، حال آنکه ناتوان از درک قدر وسعت و حکمت گوشه ای از آنها هستم ...

واما ...

خوشبختانه در امروز جامعه ی ایران ، بیشتر جوانان ما ارتباط قلبی نسبتا خوبی با پروردگار دارند .. نگاهی کوتاه همراه با ریزبینی ، در حال جوانان پیرامون مان هم می تواند گواه این گفته باشد .. البته این گفته را من خود می گویم که جوانی هستم از همین جامعه ، و در ارتباط تنگاتنگ با جوانان هم نسل خود که به اقتضای طبع نسبتا صمیمی ام بارها مجال ورود به حریم اعتقادی و فکری دوستانم را تجربه کرده و موفق به درک توجه و تکیه همسالانم به وجودی برتر که همانا خداست شده ام ...

بنظر ، برای ما جوانان ، خداوند همدمی فرای همدمان دیگر است .. او که اول است و آخر .. دانا است و حکیم .. رحمان است و رحیم .. او که خداست .. او که همیشگی ست .. در نداری هایمان او دارایی ماست .. در بی کسی هایمان ، او تنها کس ماست .. در بی پناهی هایمان ، او یگانه پناه ماست .. بنظر این خدا ، خصوصی ترین و محرم ترین همدم ماست ..

اگر از ما بپرسند :" پسرم ، آیا دعا می کنی ؟ "  ..  به لاکی دفاعی فرو می رویم و در پاسخ می گوییم : " پدرم ، خدایی که تو می شناسی برای من غریب است !! " .. احساس می کنیم با این پرسش به خصوصی ترین حریم وجودمان پا گذاشته اند .. حریمی که جای ما است و محرم ترین همدم مان ...

شاید هم حق با ماست .. چون وجود خدا ، فراتر از هر حد و حریمی ست و هر کس به نسبت وسعت قلبی و توانایی و کیفیت ذهنی خود ، با او ارتباط برقرار می کند ..

خدا را چه دیدی !!.. شاید زمزمه ی این جوانان با خدایشان ، مقامی به مراتب بالاتر از آن دعایی دارد که آن پدران به اینان توصیه می کنند !!.. شاید این جوانان نزد خدای بزرگ ، عزیز تر از آن پدران باشند .. شاید این جوانان روش خود را برای نزدیکی با خدایشان دارند .. روشی که فراخور طبع و تفکر اینان است ...

شاید آن پدران ، نمی دانند که رسیدن به خدا ، یک فرآیند تجربی و فردی ست و خداوند دانا و حکیم برای هر بنده ی خود ، مسیری را برای این فرآیند تدارک دیده که هر کس با توجه به مقدار وجودش ، این مسیر را زودتر و یا دیرتر می پیماید .. بله .. براستی کیفیت این رسیدن ، نشان دهنده ی مقدار وجودی ماست .. زیرا این جهان هستی ، تنها با وجود خداست که معنی پیدا می کند و رسیدن به خداوند ، همانا نشان رسیدن به درجه ی اوج کامل و فهم است ...

پس ، شکی نیست که وجود خداوند بسیار وسیع تر و نامحدود تر از فهم و درک بشر است .. و هر کدام از ما ، از این وسعت ، بهره ای به اندازه ی ظرف وجودمان می بریم ..

پس پدرم ، بگذار ، یگانه داور این میدان ، خداوند بزرگ و عادل و حکیم باشد که دانا و توانای مطلق ، همه اوست ...

 

اینم عکس کاغذ چرک نویس این متن

 محرم ترین همدم

خدا رو چه دیدی ، شاید ، فردامون باشه بهشت

پیش ، تا پــایــان ، ای جـاویـدان ایـــــران

 

به امید عشقی همیشه بهاری

 

حرفی مردانه از هادی در شنبه 1387/04/01 ساعت 18:37 | لينک ثابت |
 
 
بنام آفریننده ی خلیج همیشه فارس
 
 
هنوز یک میلیون امضا جوع آوری نشده !!!!
 

بیاد دارید چند ماه پیش برای حذف نام جعلی خلیج اقدام نموده بودیم و نیاز به ۱،۰۰۰،۰۰۰ امضا بود ؟

تا کنون ۷۸۳۸۸۶ امضا جمع شده !! بیشتر از۷۰،۰۰۰،۰۰۰ میلیون ، ایران عزیزمون جمعیت داره .. اما ................ افسوس !!!!!!!

 

آدرس سایتی که برای امضا تعیین شده، هست:

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

من اگر بنشینم تو اگر بنشینی،

چه کسی برخیزد؟

 

با تشکر از دوست خوبم ، بــیـــــــتـــــا سـالــــک

 

حرفی مردانه از هادی در پنجشنبه 1387/03/30 ساعت 1:42 | لينک ثابت |

 

بنام او که اول و آخر هر چه است ، که هست !!

 

عزیزان و دوستان ارزشمندم .. به زودی با مطلبی نو با شما خواهم بود ...

 

 

خدا رو چه دیدی ، شاید ، فردامون باشه بهشت

به امید عشقی همیشه بهاری

 

جاودانه های من :

* نامه ای به خود         * اسراف محبت

 

حرفی مردانه از هادی در پنجشنبه 1387/03/30 ساعت 0:7 | لينک ثابت

 

بنام خداوند مهربانیها .. خداوند خوبیها .. و خداوند هر چه زیباییها ..

که ذره ذره وجودم ، شرمسار لطف و رحمت و حکمت و مغفرت ایشان است ...

 

لحظه ها و روزها از پس هم می آیند و از پیش چشمان می گذرند و جز یادی باقی نمی گذارند .. یاد و خاطره ای که گاه شیرین و دلنشین و گاه تلخ و ناگوار بر جای می مانند .. اما .......... 

آنچه در جامعه امروزی ما تقریبا به صورت یک ویروس همه گیر شیوع پیدا کرده منفی بافی است .. انگار منفی بافی و فرافکنی های سیاسی و اقتصادی مد شده .. بنظر بهانه های خوبی برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و مقصر جلوه دادن زمین و زمان در آنچه پیش می آید هستند ...

     دولت باید فلان کار را میکرد ولی نکرد !!...

     احمدی نژاد فلان سیاست را دارد ولی نمی باست می داشت !!...

    حکومت فلان فعل را ممنوع کرده ولی اگر نمی کرد فلان چیز درست می شد !!...

حتی گاهی اوقات هوس میکنیم خدا را نیز مقصر جلوه دهیم .. درست است که بعضی عوامل مانند اقتصاد و وضعیت اجتماعی و رفاهی در آنچه بر افراد جامعه می گذرد نقش بسزایی دارد ، اما اینکه ما به این بهانه ها از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم و همه ی تقصیر را به گردن عوامل خارجی بیاندازیم در واقع به نوعی َ نقش خود را در آنچه بر ما می گذرد ، به ناحق ، نادیده گرفته ایم ...

حقیقتی که شاید همه ی ما با کمی تأمل به آن دست یابیم این است که ما ایرانیان انسانهایی تن پرور و کم کاریم که عادت کرده ایم با کم ترین تلاش بیشترین ها را بخواهیم ‌‌‌!!.. و البته جالب اینجاست که بدون توجه به ناکرده های خود ٬ زمین و زمان و حاکم و مردم و گاه خدا را مصوب نا خوشی ها می دانیم ...

برای رسیدن به هدف تلاش نمی کنیم و هنگامی که نتیجه ی دلخواه حاصل نشد می گوییم

" آقا خدا نخواست !!!!... "

 در حالی که خداوند حکیم بارها تأکید زیادی به قدرت اختیار انسان داشته .. خداوند تنها سر نخ می دهد و یافتن ادامه ی راه را به ما سپرده .. خداوند فرصت می دهد و استفاده از آن را به عهده ما گذاشته .. (و کیست که منکر فراوان یاری های خداوند باشد که در راه رسیدن به هدف به بندگانش ارزانی می دارد ..)  پس وظیفه ی ما تنها و تنها تلاش است و بس !!...

پس چرا آیه ی یاس ؟!!.. چرا فرار از میدان ؟!!.. چرا ضعف وسستی ؟!!..

بیا تا خود فردایمان را رقم زنیم

 

اینم عکس کاغذ چرک نویس این متن

دست خط من

... به امید عشقی همیشه بهاری ...

خواهش مردانه :

عزیزان من .. خواهش میکنم اصول حرف مردانه نویسی رو رعایت کنید ..

بحث و تبادل نظر = آری اما !!!غیبت سیاسی!!! = ممنوع
ببخشید که از این واژه استفاده میکنم (ممنوع)
دلم از دست اون بظاهر روشنفکرهایی که بنام مقدس ایران آیه ی یاس میسرایند و افکار سیاه را همچون گرد گل در آسمان می پراکنند خون ه !!!....
آخه ما میخواهیم زندگی کنیم و هیچ کس نباید این حق رو از ما بگیره!!!.. بنظرم !!غیبت سیاسی!! روح و فکر انسان رو مخدوش میکنه ...

 در میان نظرات داده شده تبادل نظر نسبتا جالبی صورت گرفته که پیشنهاد میکنم بخوانید و در صورت تمایل نظر بدهید !!....

 

حرفی مردانه از هادی در پنجشنبه 1387/02/26 ساعت 0:54 | لينک ثابت |

 

 . ..  قــــــصــه ی عـــــــــشــق  .. .

تقدیم به غزال زیبایم

با من باش

 

      کی به نرخ دل من ناز نگاتو میخره

                                    کی میره به جنگ غم ، وقتی که چشم تو تره

                کی برات شونه میشه ، وقتی که گریه میکنی

                                                    تویه قحطی امید ، به کی تو تکیه میکنی

      کی میشه سنگ صبور ، وقتی پر از بهونه ای

                                    وقتی دلخور از همه ، شاکی از این زمونه ای

               اون منم که پای تو از همه چی دل میکنم

                                                  اون منم که جون میدم به پاتو ، دم نمیزنم

 

تا ته قصه ی عشق شونه به شونه هات میام

از تموم روزگار چیزی به جز تو نمی خوام

*** **  ***

 

 

برگرفته از آلبوم سراب از شهریار عزیزم

شهریار - سراب

گوش کنید ....

حرفی مردانه از هادی در جمعه 1387/02/06 ساعت 0:24 | لينک ثابت |
 

بنام هستی بخش بی همتا .. خداوند مهربان .. او که همه ی امیدم تنها اوست .. پس ای همه ی امیدم .. لحظه ای مرا به حال خود وامگذار که براستی آن , هنگام سقوط و نابودیم خواهد بود ...

 

شاید وقت اطمینان است !!...

اطمینان به آن یگانه آفریدگار هستی ...

شاید باید از فرای همه ی تصمیم ها و تردید ها ، دستان کسی را دید ، که همه ی هستی را با حکمت و معرفت خویش رقم میزند .. دستانی پر مهر ، که گرمابخش بازوان خسته ی هر درمانده ای ست .. چه چاره ای ، کارسازتر از یاری یاور چاره سازی همچون او .. او که یاریش ، هر که را یارای پیمودن نباشد ، بس است ...

 درد دل با مردمان نگویم .. چه باک .. چه باک مرا ، که همچون او خدایی دارم .. او که ترد نکند بنده ای را ، هر چند که بنده اش ترد کرده باشد ، او را ...

 

شاید وقت اطمینان است !!

 

می خواهم قطعه شعری بنویسم .. شعری از داد درد ایام .. اما چه داد از چه دردی .. نمی خواهم حتی در این احوال هم ، آنچه خدایم ارزانیم داشته را ، ناخواستنی بخوانم .. ای دل .. کدام منصف را دیده ای ، که تهفه ی عزیزی همچون او را ، عیب جو باشد .. سپاس گذار آنهمه لطفی هستم که خدای عزیزم ارزانیم داشته ...

 

آری .. شاید وقت اطمینان است !!...

اطمینان به آن یگانه آفریدگار هستی ...

او که حکم دارم ، مزد اطمینانم را ، از پیش بر جانم حواله کرده !!!...

بارالها ، از آزمایشت میترسم .. بارالها ، ادعا نمیکنم ، تنها دعا میکنم !!

 

محبوب من !.. همه ی تصمیم ها و تردیدهایم ، زنجیروار ، پیوند خورده به وجود توست .. وجودی که بی حضورش ، حتی میوه ی تصمیم هایم را نمی خواهم ...

 

... به امید عشقی همیشه بهاری ...

 

حرفی مردانه از هادی در شنبه 1387/01/31 ساعت 2:7 | لينک ثابت |

 

بنام خداوند خالق عشق و زیبایی .. خداوند بزرگ و مهربان .. او که وجودش سراسر عشق و مهربانی ست ...

 

خوب تعطیلات سال نو با همه ی خاطراتش به پایان رسید .. چند سالی ست که سال نو و آغاز فصل بهار برایم معنی دیگری پیدا کرده .. شیرینی از نو آغاز کردن .. چشم نوازی سرسبزی و ظرافت بهار .. امید به ساختن جهانی نو در سال نو .. همه و همه روح بخش و گواراست ...

امید دارم ، روزی این روح تازه را با آنکه آرزو دارمش !! قسمت کنم ....

 

خوابی خوش بنام عشق

 

گاه در زندگی به افرادی بر میخوریم که عاشق پیشگی برگزیده اند .. حتی خود نیز بارها طعم آن را چشیده ایم .. چیزی که در اغلب افرادی که چنین ادعایی دارند دیده می شود حس نیاز به یک ناجی ست .. کسی که از راه رسیده و همراه گردد و با حضور خود جانی دوباره دهد .... جهان آسان می گردد .. کارها درست می شود .. اگر باشد جهان بهشت است و اگر نباشد !....... بنظر حس شیرین و وسوسه کننده ای ست ...

اما گاه اعتقاد زیاد به چنین حسی نتایجی عکس به بار می آورد .. بنظر میرسد که با دست یافتن به آن ناجی بهترین همه ی مشکلات حل می شود اما واقعیت غیر از این است .. در واقع این حس نتیجه ی فرار افراد از واقعیت و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتی ست که بر دوش دارند .. مسئولیتی که در درجه اول در قبال خود می دارند !...

آری .. جهان ما بر وفق مراد نیست ، چون نیاموخته ایم که چگونه آنرا بر وفق مراد سازیم .. جهان ما سراسر مشکل و بد اقبالی ست ، چون نیاموخته ایم که چگونه از مشکلات برای خود ابتدا درس زندگی ( عبرت ) و سپس فرصت های نو بسازیم .. جهان ما سراسر بی مهری و ناجوانمردی ست ، چون نیاموخته ایم که هر طور که خود به استقبال جهانیان رویم ، جهانیان نیز همانگونه از ما استقبال می کنند ..

 .. جهان ما خوب نیست ، چون آنرا خوب نساخته ایم ..

پس شاید بهتر است بیاندیشیم !!.. آیا آن ناجی بهترین ، معجزه آفرین نیز خواهد بود ؟.. آیا با آمدنش به واقع چیزی را عوض نیز خواهد کرد ؟...

پس شاید بهتر است باور کنیم !! که جهانِ با ناجی بهترین ، چندان فرقی با جهان بی ناجی نخواهد داشت ؛ البته آن هنگامی که ما خود را برایش محیا نکرده باشیم و برای استقبال از او در کلاس درس مهارت های زندگانی ننشسته باشیم !.. البته آن هنگامی که با شانه خالی کردن از زیر بار حقایق ، پناه به خوابی خوش بنام عشق برده باشیم و با شاعر مسلکی و عاشق پیشگی خود را فریفته باشیم !....

پس شاید بهتر است با ترس ها و ضعف ها مواجه شویم !! و با فراگیری آنچه باید ، بر آنها فائق آییم .. آنگاه است که با فراق بال ، ندای دل انگیز عشق  ( عشق عاری از وابستگی که همانا عشق واقعی ست ) سر می دهیم و با قلبی سرشار از عشق ، گرمای وجود یار را طلب می کنیم ...

 

خیلی آموزنده خواهد شد اگه همه ی خواننده های عزیز در این مورد بخصوص نظر ارائه کنند !!!...

... به امید عشقی همیشه بهاری ...

 

حرفی مردانه از هادی در یکشنبه 1387/01/18 ساعت 2:34 | لينک ثابت |

 

نـــــــاز کـــــــــن

تقدیم به ...

ناز چشم

 

ای آتشین تن ناز من                      ای حسرت شبهای من

                          اصل شراب ناز تو                               این روح ناآروم من....

 ای طعم شیرین نیاز                       ای راز عطر رازقی

                         یاقوت سرخ خواهشم                   مثل شقایق عاشقی....

<ناز کن .. این جادوی توست ..... ناز کن .. چشمام محو توست>

ناز تو یک آتشکده ست                    منو ببین آشفته ام

                              بین حصار شعله هات                در التهاب سوختنم.....

 تو تشنه ی تحسین من                   من تشنه ی آغوش ناز

                              شاه بیت آفرینشه                     تو ناز و من غرق نیاز....

<ناز کن .. این جادوی توست ..... ناز کن .. چشمام محو توست>

۸۸۸۷۷۷۷۸۸۸

 

برگرفته از آلبوم سراب از شهریار عزیزم

شهریار - سراب

گوش کنید ...

حرفی مردانه از هادی در جمعه 1387/01/09 ساعت 23:39 | لينک ثابت |
 

به نام هستی بخش بی همتا

 

بهار نو

 

سال نو ، بهار نو ، زندگی نو

بر جانت گوارا

 

حرفی مردانه از هادی در چهارشنبه 1387/01/07 ساعت 19:18 | لينک ثابت |

 

به نام خدای خالق عشق

 

بنام او که مهربانترین مهربانان است .. پروردگارا مرا به راه راست هدایت کن .. آیا این خواسته ی زیادی ست .. می دانم که برای شما هیچ هم نیست .. پس این بهترین خواسته را از شما می خواهم .....

و اما چند روزی ست که انسی بس عجیب با این متن گرفتم .. برای عزیزانی به نمایش میگذارم که روی دیگر سکه ی زندگی را در حال تجربه کردن هستند .. پس بخوان و بگوش جان نیوش کن ..........

*******

تو خوب مي داني که آن چاره ساز , آن خداي وسيله ساز , آنگاه که اميدها از همه جا قطع مي شود و هيچ کس دري نمي گشايد و دستي به ياري نمي آيد , حضور بي کران خود و رحمت آفرينش را بر تو متجلي مي سازد و به تو ياد آور مي شود که :

« اي انساني که به ظواهر چسبيده اي و حقايقي را که در باطن هر رويداد پنهان اند , نمي بيني ؛ لحظه اي باز ايست و تامل کن و بدان که اين من هستم که بي اذنم , قطره اي باران از هيچ ابري نمي چکد و هيچ برگي از شاخه جدا نمي شود و به زمين نمي افتد . »

*******

بی عنوان

 

چند کلامی هم برای .....

        پریشان خاطر آن آواره در صحرای گیسویت

             هزاران شب خراب افتاده در کنج سر مویت

                    من از سمت سپاه عشق بازان آمدم سویت

                             که دلدیسم ، خجالت می کشد ماه از گل رویت 

*******

دوستان خوب من .. تنها دلیل دیر بروز شدن بلاگ در این اواخر  اینه که حرفی برای گفتن نداشتم .. به همین خاطر نخواستم مطلبی بی ارزش بگذارم و وقت با ارزش دوستانم رو بگیرم .. از اظهار لطف دوستان دوست داشتنی خودم هم خیلی ممنونم .. کاش لایق لطف شما باشم ..........

به امید عشق ...

 

حرفی مردانه از هادی در سه شنبه 1386/12/07 ساعت 12:19 | لينک ثابت |

 

به نام خدای خالق عشق

 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد .....

دوستان و همراهان عزیز به دلیل نام نویسی این بلاگ در یک جشنواره وبلاگ نویسی ناگزیرم مطالبی که رنگ و بویی شخصی دارند را با اندک تغییراتی در وبلاگ به نمایش بگزارم .

بزودی با دل نوشته هایی پر بارتر باز خواهم گشت .....

 

به امید عشق ...

 

حرفی مردانه از هادی در پنجشنبه 1386/11/25 ساعت 2:46 | لينک ثابت |

 

به نام آفریدگار عشق

سلامی به گرمی نفس عاشق به وجود سبز عشق .. عشقی که وجود سبزش گرمابخش جانم است ..به راستی این دل چه بهانه ی زیبایی را برای گلایه از روزگار برگزیده .. روزگار .. نه .. چرا سنت شکنی نکنم .. دل گر از روزگار می نالد ، طلب یار دارد .. ولی من به کدامین بهانه از روزگار بنالم .. چگونه روزگاری را مقصر بدانم که خود آنرا رغم میزنم .. چگونه داشته هایم را نخواهم ، حال آنکه خودخواسته بدستشان آوردم .. آیا بجز این است که هرآنچه امروز بر من می گذرد همان بوده که دیروز می خواستم .. پس امروز را دریاب تا فردا را خواستنی یابی ....

 

گوش کن! .. بشنو! .. آری این عشق است که همزبانی می کند .. عشق است که میگوید .. آری .. چه میگوید .. می شنوم .. چه آشناست .. گویی بارها وجودی ، در گوشهایم نجوا کرده ........

" خواستن ، تنها فاصله ی بین داشتن و نداشتن است "

آری .. این عشق است که زبان به اعتراف گشوده و راز رسیدن فاش می کند .. تصور کن .. به راستی مگر نه این که وجود من است که جهانم را می سازد .. مگر نه این که وجود من است ، برترین نشانه های خداوند در جهان .. مگر نه این که وجود من است منشا قدرت در جهانم .. مگر نه این که وجود من است ، آغاز هر رویداد .. مگر نه این که ،

وجود من است سر چشمه ی هر آنچه در جهانم هست و نیست

 

او را می خواهم ..

 

پس نعره می کشم .. با صدایی بس رسا میگویم :

من می خواهم .. من او را می خواهم .. من از این جهان ــــــ را می خواهم .. آری .. اکنون در برابر اراده ام جلوداری نمی یابم .. گویی جهان رام شده ی خواست من است ..

پس ای جهان بدان که 

این خواست ، خواستنی ترین خواسته ای ست که خواسته ام

 

به امید عشق ...

 (با اندکی ویرایش بمناسبت آماده سازی بلاگ برای جشنواره وبلاگ نویسی)

حرفی مردانه از هادی در چهارشنبه 1386/11/17 ساعت 2:30 | لينک ثابت |

 

.. پناهم باش ..

 

بنام پروردگار مهربان .. خدای زمین و آسمان .. و .. یگانه پناه بی پناهان

******

بدنبال پاسخی از برای انبوه تردیدها میگردم و میگردم .. تردیدهایی که در جانم لانه می کنند .. کیست که پاسخی آرام بخش جان دهد مرا .. کیست که جان از تردیدهای جانم بستاند .. کیست که پناهی دهد جانم را ....

گشتم و میگردم .. نیافتم و نمی یابم جز خدایم .. نیست .. نیست جز خدایم پناهی ، جانم را .. نیست .. نیست جز خدایم تسکینی ، افکارم را .... آری .. تسکین از برای افکار طلب دارم .. داد از درد تلاطم افکار .. افکاری که جان آزارند ..

پروردگارا .. پناه ده این بی پناه را که جز پناه گاهت نمیابد دگر پناهی .. تا وجودم ، حتی قدر یک نفس بیآساید ..

 

پناهم باش

 

چشم امید به تو داشتن چه زیباست .. آیا به راستی این افتخارم نیست که یگانه پناهی چنین بزرگ دارم !!؟...

..... کاش من هم ـــــ ـ ــــ ــــ را داشتم .....

 

 (با اندکی ویرایش بمناسبت آماده سازی بلاگ برای جشنواره وبلاگ نویسی)

حرفی مردانه از هادی در سه شنبه 1386/11/02 ساعت 0:33 | لينک ثابت |
 

بنام هستی بخش بی همتا .. او که بی منت به بندگانش می بخشد و جز سپاسش نخواهد ...

 

برای تو می نویسم .. ای ناجی آخرین .. ای بهترین .. محبوب من .. لحظه هایم را با یاد تو به گذشته می سپارم .. زندگی را به امید تو پیش می برم .. این دل بهانه ی تو را دارد .. نا حقی ست اگر گویم حق ندارد .. حق دارد ، چون تو را کم دارد .. حق دارد ، چون طلب سهم خود دارد .. سهمی از یک دنیا .. به راستی این دل کوچک ، سهمی به اندازه عشق ، از این دنیای بزرگ ، ندارد ...

 

     خداوندا .. بشنو .. بشنو که شنوایی جز شما ندانم ...

                      پروردگارا .. ببین .. ببین که بینایی جز شما ندارم ...

 

خداوندا .. این منم .. محیا می شوم .. یاد داری .. یاد داری که خود مرا به این راه فرا خواندی .. یاد داری که شرط رسیدن را طی مسافت سخت خواندی .... یاد دارم .. یاد دارم که غرق شده ی برکه ی پایاب پوچی ها بودم .. یاد دارم که رسیدن را به دیدن پوچی ها باخته بودم .. اما حال .. بیاد می سپارم .... بیاد می سپارم هر آنچه بر من در این مسافت گذشت .. آری .. بیاد می سپارم ، چون گذشته ، نقشه ی راهم است ...

راه من

                  جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

                                        غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

 

لذت تماشا را ، با یاد ــــ یار بر خود حرام گردانیده ام  ..  می کوشم  ...  می کوشم تا تو را لایق باشم ..

 

 (با اندکی ویرایش بمناسبت آماده سازی بلاگ برای جشنواره وبلاگ نویسی) 

حرفی مردانه از هادی در جمعه 1386/10/14 ساعت 2:1 | لينک ثابت |

 

نامه ای به خود

( و این بود ، آغاز فصلی جدید برای من )

چند صباحی ست که حس فراغت تمام وجودم را فراگرفته .. رهایی از بند محبت های دروغین .. وجود چرکین این اسباب بازی ها ، کمکمک در حال فراگیری تمام وجودم بود .. اما این خدایم بود که مرا همچون کبوتری از قفس رهانید و دوباره مجال درک حس شیرین پرواز را به منه محبوس ، ارزانی داشت .. منی که روزگاری چند ، عالم را اندرون قفس می پنداشتم و طعم پرواز را به باد فراموشی سپرده بودم .. سپاس تو را ای مهربانترین .....

کنون که این نامه می نویسم ، تعلق به هیچ قفسی ندارم .. بله ... چند روزی ست که بالهای نحیفم جان دوباره می گیرند ... چند روزی ست که یاد قفس به فراموشی می سپارم ... چند روزی ست که احساس می کنم ..... به امید پرواز !!...

 

چه زیباست ، رهایی از بند هوس و پرواز با بالهای رنگین عشق

و چه زیباست محیا شدن برای دوست ..

برای تو .. ای آهوی زیبایم

 

این متن ، بزرگترین و گرانبهاترین دست نویس من تا کنون زندگانی ام بوده که برایم یاد آور روزهای سخت آزمون الهی ست که منجر به آغاز فصلی نو در هستی ام شد !!!!

 

 

حرفی مردانه از هادی در شنبه 1386/09/24 ساعت 23:20 | لينک ثابت |

 

بنام یگانه پروردگار مهربان

 

 

خدایا .. عشق من پاکه .. درسته عشقی از خاکه 

 

برای تو می نویسم .. تویی که در یاد منی .. تویی که در جان منی

 

 

            صبا , به لطف بگو آن غزال رعنا را

 

                               که سر به کوه و بیابان , تو داده ای ما را